رویـــــــــــــــــــــــــــاهای سیـــــاه مـــــــــــــــــن
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

سلااااااااااااااااام به همگی

امیـدوارم از مطالب وب من خوشتون بیاد...

براتون خیلی غافلگیری دارم نظر هم آزاده انتقاد و پیشنهادی دارین بدین ناراحت نمیشم

مطلبی هم دوست داشتین به اسم خودتون میذارم.

 

و...

یه نکته بسیار بسیار مهم

نوشته هایی که من میذارم بیشترشون دلنوشته های خودمه

و از منبع یا کتابی برگرفته نشده

بلکه همش احساس و خلاقیت خودمه...

و امیدوارم دوست داشته باشین قلمم رو..

 

 

 

 

 



تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 95/2/11 | 3:17 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

خدااااااایااااا

چقد سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....

 

عااااخ

که 

چقد نفس کشیدن 

سختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــہ



تاریخ : شنبه 95/5/30 | 2:50 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

دیگه دارم میمیرم...

حس میکنم

لحظه های آخره...

همگی

حالالم کنیــــــــــــــــــــــــــن....

حلالم کنین خاهشا...

خدا....



تاریخ : شنبه 95/5/30 | 2:46 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

دیگه طاقت ندارم....

میرم چون موندنم دیگه

دردی رو دوا نمیکنه...

چند وقتیه قلب دیگه

قلبمو صدا نمیکنه....



تاریخ : شنبه 95/5/30 | 2:44 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

خسایه ایی سنگین

مرا در بر گرفته

و هر لحظه مرا احاطه میکند...

سیاهی

سیاهی میشود تمام وجودم...

وصیت نامه ام که هست!

پس 

خدایا!

کی تموم میشع....؟



تاریخ : شنبه 95/5/30 | 2:38 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

ترانــــــــــــہ شدم

برای کسی که 

حتی یکبار صدایم را نشنید...!

ترانه شدم 

برای کسی که

نخواست تا بماند و 

بشنود مرا....

ترانه شدم اما...??

دیگر ترانه نیستم!

سمفونی غم انگیزی 

شده ام...

که تمام زندگی را

باخته....!



تاریخ : شنبه 95/5/30 | 2:35 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

سلاااااام به همگی??

بعد از یه مدت طولانی

بازم اومدم

با کلی دلنوشته جدید

و چیزهای دیگه

امیدوارم خوشتون بیاد...??



تاریخ : چهارشنبه 95/5/27 | 12:13 صبح | نویسنده : Missblack | نظر

 

 

 

رمان ما درمورد دختری به نام سحر سمیع هست که با مشاورش به نام پارسازاهدی تو کار قاچاق و دزدی و...هستند .سحر سمیع در دبی زندگی می کند و کارخانه ی نساجی دارد و در ظاهر همه او را اینگونه می شناسند..ولی او به همراه تعدادی مافیا کار می کند و با اینکه سن کمی دارد جزو گروه استار آنهاست....او دختری خشن ،سرد و بسیارسنگدل است.... و این سنگدلی  ریشه در گذشته پر رمز و راز او دارد.سحر در پی جستجوی اسنادی شاهد اتفاقات بسیاری است.

نفرت

خشم

ترس

رازهای واژگون

مرگ

دلدادگیخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

سرگذشت های این داستان هستند....

 

.

.

.

منتظر باشید.....

 



تاریخ : سه شنبه 95/3/25 | 3:26 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلاااااااااااااااااام

سلااااااااااااااام من اومدم با یه خبر خوب

من اومدم با رمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانم

ایشاالله

از این به بعد قسمت های رمانم رو می ذارم

امیدوارم خوشتون بیاد.....

و نظری هم درمورد رمان  داشتید

بنده سراپاگوشم....



تاریخ : سه شنبه 95/3/25 | 2:43 عصر | نویسنده : Missblack | نظر

 

عـــــــــــاقا من امتحانام شروع شده

کلیم سرم شلوغ

تا بعد امتحانا بای

وعده ما روز اول ماه رمضون..

باااااااای



تاریخ : یکشنبه 95/2/26 | 10:11 عصر | نویسنده : Missblack | نظر
مطالب قدیمی تر

  • paper | خوشنویسان | الگوریتم